تاریکی زندگی.دعا برای مرتضی پاشایی...

سلام خیلی وقته که به این دفتر زندگیم سری نزده بودم.نه اینجا فراموش شده نه دوستام

فقط کمی از زندگی فاصله گرفتم...نه میخوام از بدبختی بگم نه نا امیدی فقط میگم

که هستم اونم به صورت یه متجرک که فقط هست تا روزی که تموم بشه درس میخونم

میخورم ومیخوابم .همیشه تو خودمم .شاید گاهی یکم بخندم اونم بر حسب عادت

واقعا فقط هستم من زندگی نمیکنم...نه هدفی درام نه دلخوشی...اه بیخیال حوصله ندارم

از تهی بودنم حرف بزنم قاطی کردم.

من مهم نیستم الان فقط جون یه ادم مهم جون یه هم وطن که با صداش  و

اهنگاش دنیا دنیا خاطره داریم .تورو خدا واسش دعا کنید به زندگی و برگرده

اون حق زندگی کردن داره...هرکی میاد تو این وبلاگ این پست میخونه واسش دعا کنه

صلوات بدید 100 تا200تا 1000تا هرچقد رکه د رتوانتون هست.

این حداقل کاریه که واسش میکنیم.شاید تونستیم یه کوچولو دینمون عدا کنیم

اونم واسه کسی که مطمعنم واسه تک به تکمون یه خاطره تلخ وشیرین

تو زندگیمون جا گذاشته ...خدایا شفاش بده آلهی آمین....

الهم اشف کل مریض....

/ 4 نظر / 30 بازدید
امید

سلام.خیلی اتفاقی اومدم اینجا.میدونستم مرتضی پاشایی مریضه اما نه در این حد که شما میگی.ایشالا به حق بیمار کربلا /امام سجاد/ خوب بشه.اما توی این روزها اتفاقهای مهمتری هم هست.توی این روزهای کاروان /اباعبدالله/ با پای پیاده از کربلا به کوفه و بعد هم به شام برده میشه..تازه عذا و مصیبت شروع شده.تازه اسارت حضرت زینب شروع شده..تازه سیلی خوردن حضرت رقیه شروع شده.تا عاشورا که هیچ خبری نبود هرچی بود بعد از عاشورا بود.تا عاشورا امام حسین بود علی اکبر بود قاسم بود...عباس بود....کسی جرات نداشت به بچه ها و زنها نگاه چپ کنه..اما الان هیچ مردی همراه این کاروان نیست به جز /امام سجاد/ که از شدن ضعف و بیماری توان ایستادن هم نداشته..خیال نکنی میخوام نصیحت کنم ها.اصلا اندازه این حرفها نیستن فقط خواستم از دلمشغولیهای خودم توی این روزها بهت بگم..من هم زندگی میکنم مثل بقیه مشکل دارم اما این چیزها برام از همه چی مهمتره..به قول اون شاعر عزیز..من از کودکی عاشقت بوده ام///رهایم نکن گرچه الوده ام..عشق به حسین عشق به همه خوبی ها هست...169

سرمه

انشالا ک خدا بهش رحم کنه و حالش بهتر بشه.[گل][گل][گل]

ح.ق

حیف که رفت.. :(((((