تو به من خندیدی...

تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست دید

غضب الود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالها هست که در گوش من ارام

ارام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد ازارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا

خانه ی کوچک ما

سیب نداشت؟؟؟؟؟؟؟؟

/ 3 نظر / 6 بازدید
نسیم

گشنگ نوشتی عزیزم. به من هم یه سر بزن

دخمل خوب

sسلام وب خوبی داری اگر موافقی با هم تبادل لینک کنیم بیا سری به سایت من بزن و آدرستو ثبت کن منتظرتم

محمد رضا

سلام بسیار زیبا می نویسید من هم شما را لینکیدم .راستی از کجا مرا پیدا کردید؟