بیزارم از زندگی پر از دروغ...

در آخرین طلوع عشقمان آنچه در دلم بود را به تو گفتم و بعد از آن تنها سایه ای را دیدم از دور دستها که می رود …
میرود و پشت سرش را هم لحظه ای نگاه نمیکند که ببیند یکی با چشمهای خیس نظاره گر غروب آفتاب دلش است …
و این چشمهای خیس نگذاشتند من حتی لحظه رفتنت را هم ببینم تنها میدانستم داری میروی!
شکایت از دل ، شکستن سکوتی که نباید میشکست و گفتن آنچه درلحظه ی رفتنت دلم را وادار به اعتراف کرد!
چه میگفتم ، چه نمیگفتم در دلم بود این احساس بی پایان !
همه چیز رو به پایان بود و من این حس را داشتم که بی تو میشوم !
وقتی رفتی همه چیز را فراموش کردم جز خاطره هایت ، خاطره هایی که باید فراموش میشد تا دلم را نسوزاند ، همه چیز را فراموش کردم جز عشقت ! عشقی که اینک مثل آتش میسوزد در حالی که بودنت برایم خاکستریست که رو به خاموشیست !
حسرت لذت با تو بودن در دلم آنچنان نقش بسته که حتی به زبان آوردن نامت نیز برایم شده است یک عادت !

عادتی که گرچه برای دلم خوشایند است اما هر کس مرا ببیند جز اینکه بگوید
دیوانه است چیزی به ذهنش نخواهد رسید ! دیوانه ای که نام کسی را بر زبان می
آورد که دیگر او نیست !
و در آخرین طلوع عشقمان ، در دل غروب دلم سایه ای را دیدم که آنقدر از من دور شده که احساس کردم عمرم نیز در حال غروب است …...

واین عشق تبدیل به نفرتی شد که تا اخرین نفس از تو بیزارم از تو متنفرم

متنفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم

لعنت به این زندگی....هیچکس این حالو نمیفهمه....

/ 29 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
✔نیـ♡ـمـ☂ـا✘

اولی عکس کسیه که دوسش دارم البته شبیحه اونه انقد شباهت داره که نگو دومی عشق زندگیمه که کنار منه

ح.ق

ویدا؟؟؟؟؟؟؟ بانو...تو چقدر داری سختی میکشی الآن..[ناراحت]

ندا

ویدا جون هنوز نیومدی؟؟

علی شادان

زنده شو. بسه دیگه غمباد زدن. پاشو به زندگیت برس. یالا یالاااااا خودتو تکون بده[عینک] قوی باش

ندا

[گل] بخاطر حرف امرزوت[چشمک]

ح.ق

ویدایییییی؟[نگران]

محمد عباس آبادی

مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند که اعتراض بر اسرار علم غیب کند کمال سر محبت ببین نه نقص گناه که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند

shayan

هــــر روز با لبخنــــد از خــــواب بیدار بشید و بگیــــد : ” زنـدگــــی یـعـنـی ایــن چقــــــــدر خوشبختـــــــم .. ” اپم با سه مطلب جدید منتظرتم

قاصــــــدک مهربانی

ویدایی کجایی

✔نیـ❤ـمـ☂ـا✘

من دیگه نه از اومدنه کسی ذوق زده میشم نه کسی از کنارم بره حوصله ندارم نازشو بخرم که برگرده...من آدمه بی احساسی نیستم...من بی معرفت ونامرد هم نیستم...فقط خستم از همه چی!!چون یه زمانی کسی وارد زندگیم شد که یه سری از باورامو از بین برد همین...!منو ببخش غریبه که بهت شانس آشنایی نمیدم دیگه طاقت دل کندن ندارم.میخوام عشق خاصیت من باشه...نه رابطه ی خاصه من باکسی...! این منم...نه زیبایم...نه مهربانم...نه عاشق نه محتاجه نگاهی... فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست...فقط برای خودم هستم!خوده خودم...صبورم و عجول...مغرور وقانع...سنگین و سرگردان...با یک پیچیدگی خاص...ومقداری بی حوصلیگیه زیاد برای تویی که چهره های رنگ شده را میپرستی نه سیرت آدمی را...! راهت را بگیر وبرو...حوالی من توقف ممنوع است...!