حرفامو مشنوی از لا به لای شعر اینجوری بهتره اما بدون هنوز شب هام بدون اشک محاله بگذره

بودی کنار من اما چه سوت وکور.من بودم و خودم با این همه ولی

از گوشه گیریات خسته نمیشدم

تو با خودم که هیچ با سایه منم حرفی نمی زدی با این همه ولی به شب نشینی دلم خوش اومدی

از چی برات بگم وقتی نگفته هام با من اجین شده حس میکنم دلم غمگین ترین دل روی زمین شده.روزا که میگذرن

اما محال که حسم عوض بشه

اخه هر شب یه زره شعر روح خرابمو سمت تو میکشه

امشب قراره که با خاطرات تو بازم بشینمو باز درد دل کنم با کاغذای شعر صبحو ببینمو غرق خودم بشم

با قطره های اشک رو کاغذای خیس

این بیت اخر اما همیشه شعر پایان قصه نیست............!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


tags:
۱۳٩۱/۱۱/٧ | ٤:٥٢ ‎ب.ظ | ویدا... | نظرات ()