اشتیاق بوسیدن گونه ی سرخ غروب

دوباره کبوتر را بی تاب کرده بود

شب سیاه فرصت در اغوش کشیدنش را

از بالهایش ربوده  بود و

ترس دیر رسیدن,جسارت چشمهایش...

شب,مشغول چیدن ستاره ها در گیسوانش شد و

کبوتر با امید فردای انتهای خورشید,

تمام تن زمان را با بغض باران گریست...


tags:
۱۳٩۱/۱۱/٦ | ٤:٠٩ ‎ب.ظ | ویدا... | نظرات ()