این روزهام خوب و بد میگذره ولی مهم اینه که کنار کی میگذره که مال من فقط تو اون دانشگاه کوفتی میگذره هروز خدا کار کار کار از این ور به اون ور بدو بدو همش تلاش خستگی درست حسابی استراحت ندارم دلم میخواد یک هفته مثل خرس بخوابم از جام بلند نشم تا جبران این همه کمبود خواب بشه برام ولی حیف که نه میتونم نه قدرتشو دارم ما از اون خانوداهاش نیستیمانیشخند

قرار روز 2شنبه برام خواستگار بیادنیشخندوووووووووووووی من روم نمیشه اخهاسترسنمیدونم بگم چه حسیه که دارم ولی اصلا خوشم نمیاد چه کنم که چاره ای ندارم اونی که خواستیم بهمون وفا نکرد ماهم بیخیال خواسته دلمون شدیم گفتیم هرچی خدا صلاحمون رو بخواد برام دعا کنید خیلی استرس دارم.

عصری با دختر خالم صحبت میکرم گفت سوسیس کالباس نخور یه مریزی اومده از طریق سوسیس و کالباس و از نخاع اسیب میبینی وخطر مرگ هم داره فعلا شیوعش تو تهران و اصفهان.دوستایی که میخونید تورو خدا نخورید فست فودی.ارزش نداره سلامتیتون رو به خطر بیندازید.

دلم میخواد برم خونه خواهرم ولی چرا نمیشه اخهگریهالان 2هفتس که وقت دکترم عقب افتاده باید میومدم دستمو نشون میدادم که ببینه جوش خورده یا نه!ولی اصلا فرصت نمیکنم دلمم برا خواهریم یه زره شده اخه خدایا این هفته جورش کن برمخیال باطل

دیروز داشتیم با دوستم تو خیابون راه میرفتیم یهو یه بچه اومد سمتم گفت مامانتعجبچند لحظه نگاش کردم بعد بهش گفتم عزیزم مامانت اونجاست.اومدیم اینورتر دوستم گفت چرا بچه رو ضایع کردیتعجببامن حرف نزن(اینم به  همون معنی خاک توسرت).دیوانه انتظار داشت سرپرستی بچه رو به عهده بگیرمخنثی


برم بخوابم که فردا دوباره ساعت 6صب بلند بشم برم تا بوغ هاپونیشخنداز خونه رفتنم با خودم برگشتنم با خدا شایدم سالم برنگشتم...دوستون دارمخمیازه


tags:
۱۳٩۳/٢/٥ | ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ | ویدا... | نظرات ()