وای من حالم خیلی خوبه خدایا این خوشحالیارو از من نگیر

خدیا ازت ممنونم که انقدرمنو خوشحال میکنی

الان که دارم مینویسم تازه 2ساعت که از کنسرت برگشتم

بله کنسرت احسان خواجه امیری عشقم.... خیال باطل

دیروز داداشم  اومد گفت کنسرت فردا رو بیلیط بهم نرسید

حیف شد منم افسردگی که

چرا نتونستم برم اصن داغونا!خدا  خیلی دوستم داره ارزوم براورده کرد

همش تو فکرش بودم صب بیدار شدم داداشم اداره بود

زنگ زدم گفتم چی شد

گفت فعلا هیچی بهت خبر میدم منم منتظر  بودم

 یکم به مامانم کمک کردم و بعداومدم وبلاگ ها یه سری زدم 

زنگ زدم به دوستام ببینم کلاس امروز رو میرن

که گفتن اره میریم منم مجبوری از جام بلند شدم رفتم

دانشگاه....وکلی الکی علاف شدم و ناراحت بودم

که چرا منو تا اونجا کشوندن که علاف بشم

فقط واسه نیم ساعت خلاصه دیگه بسیج دانشگاهم

دیگه ول کن نبودن که ولم نکردم واسادم حمالی کردن همش فکرم

پیش کنسرت بود باید از دانشگاهم

میرفتم خونه دختر خالم واسه تکمیل جهازش خلاصه با

عجله رفتم اونجا و مامانم

گفت داداشت رفت کنسرت جا موندی میخواستی نری دانشگاه!

منو میگی نشستم رو زمین زدم زیر گریه که من میخوام برم

قاطی کرده بودم هرچی هم زنگ میزدم به داداشم جواب نمیداد

  ساعت 6هم وقت دکتر پوست داشتم

بلخره  بعد از کلی بی اعصابی داداشم جواب داد گفت واسه ساعت

8خودتو برسون اینجا دیر بیای میتونم بیارمت داخل اخه داداشم

شده بود مسعول ناظر کیفی کنسرت و تنها کسی بود

که از ادارشون اونجا حضور داشت

خلاصه با عجله رفتم دکترم کارم انجام دادم و با سرعت جت

خودمو رسوندم سالن رفتم پیش داداشم خیلی زود رسیدم

هنوز شروع نشده بود تازه گروهش داشتن

خودشون اماده میکردن منم رفته بودم باهشون صحبت میکردم

2 3 تاشون خیلی ادمای باحالی بودن منم که تیپ نزده بودم

با لباس های ساده بودم چادر سرم بود

خیلی هم داغون بودم یکیشون بم گفت بهتون نمیاداهل کنسرت باشید

بهتون میاد اهل مداحیو روضه باشی خندم گرفته بود

بخدا مونده بودم چی بگم بهش

اخه قیافشم شیرین بود موهای فرفری قیافه خنگ

خواستم بزنم لحش کنم حیف که خندم گرفته بود

البته داداشمم پیشم بود کلا ادمای با جنبه ای بودن

خلاصه تا شروع بشه جون من بالا اومد

رفتم ردیف اول قشنگ روبرو جایی که احسان خواجه امیری وامیسته

نشتم قشنگ حسم گرفتم تا شروع بشه و فوق العاده

شلوغ بود بیشتر مردم سرپا بودن خیلی جو قشنگی داشت اونجا

همچین روحیم حسابی شاد کرد تا چند وقت عالیم

با شادیه بی نهایتی میخکوب سرجام بودم تا وارد سن شد

از جام بلند شدم دست زدم

همه پشت سر من بلند شدن دیگه جیغ سر صداشون رفت هوا

اولین اهنگو خوند دومی بعدی بعدی منم که غرق شده بودم

تو رویاهای خودم

انقدر عاشقانه نگاهش میکردم خودشم فهمید

حیف که مجرد نیست دیگه حیفافسوس

اهنگی که من خیلی باهاش خاطره دارم وعاشقشم رو خوند

(برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جستجوی منی 

تماشای تو عین ارامش تو زیباترین ارزوی منی )

اینو که خوند زدم زیر گریه اونم

های های...بنده خدا احسان خواجه امیری هم با تعجب

نگاهش به من افتادتو دلم گفتم الان پیش خودش میگه

دختره دیوانسا ولی خیلی حس قشنگی داشتم

واقعا امشبی که گذشت یکی از قشنگترین و عاشقانه ترین

لحظه های زندگیم بود من اخرین نفری بودم که از رو صندلیش بلند شد

و رفت اونم داداشم به زور بلندم کرد

نتونستم باهاش عکس بگیرم خیلی حیف شدناراحت

اومدیم بیرون داداشم میگفت تو چرا انقدر عاشقانه نگاهش میکردی!

مگه تاحالا ادم ندیدی خلاصه کلی بهم حرف زد  منم که چقدر گوش میدادمزبان

اصلا تو فاز خودم بودم و هنوزم هستم

 امروز رو باید ثبتش میکردم که بمونه واسه همیشه که هر موقع

خوندمش بازم لبام بخنده. حالم واقعا خوب امشب از اون شباس

که با دل شاد و لب خندون میخوابم...

جای همتون خالی خیلی تو فضام حتی دلم نمیخواد بخوابم


tags:
۱۳٩٢/۱٢/۱٩ | ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ | ویدا... | نظرات ()