صبح و ساعت9:17دقیقس 1ساعت بیدار شدم و خیلی کسلم خمیازهاز دیروز بازم یه موج

افسردگی بهم وارد شده هیچ حوصله ندارم دیروز صب که رفتم کلاس اقای استاد

لطف کردن دیر تشریف اوردن بچه همه باهم صحبت میکردن در مورد ازدواج این چرت پرتا

منم سکوت بودم حرفی نمیزدم بهم میگفتن ویدا لال شده واقعیت حوصله نداشتم خوب

بعد از اونجام با مصی مهنوش زهرا رفتیم یه دور دور زدیم فس فود یه چیزی خوردیم

اومدم خونه مامانم گفت تو باز چته انقدر قیافت تو هم گفتم هیچی حوصله ندارم

همینجوری نشسته بودم فک کردن دقیق 1ساعت نشستم از جام بلند

نشدم فقط فک میکردم به چی خودمم نمیدونم باور کنید بعضی وقتا از دیوانه بودن خودم

مطمعن میشمخنثی

باید میرفتیم خونه خالم مهمونی دختر خالم بود با تمام بی حوصلگیم رفتم یکم خوشگل

کردم و اماده شدم با مادری رفتیم.

یه چیزی واقعا خیلی بدم میاد کسی که از پشت فرمان نشستن میترسه

چرا میره الکی گواهی نامه میگیرهعصبانی

دختر خالم میگم خوب مگه کسی مجبورت کرده بنده خدا تا رفتیم منو کشیده کنار

تو بیا بشین من میترسم تاحالا تنهایی جایی نرفتم با ماشین گفتم واقعا خسته نباشی

خلاصه بردمشون به مکان مورد نظر خونه اقا داماد ساعتی اونجا سپری شد بعد بابام

اومد دنبالمون رفتیم که ازمایش بده خدا کنه زودتر بابام خوب بشه

بعد رفتم سیب گرفتم با سس فراوون جاتون خالی خیلی حال داد

بیرون به قدری شلوغ بود که جا واسه راه رفتن نبود همه در تلاش بودن واسه خرید

ما که دلمون خوش نیست بریم خریدکلا من عید چیزی نمیگرم خوشم نمیاد

احتمالا قرار امسال بریم بندر عباس  و قشم داداشم صحبت کرده تا چند روز

دیگه قطعی میشه خیلی دوس دارم برم جنوب 7سال پیش رفتم

خیلی خوش گذشت بهم یادش بخیر...افسوس

خدا کنه زودتر این روزها تموم بشه بریم مسافرت واقعا بهش احتیاج دارم یکم از این

حال هوای خودم در بیام...

یکی از ارزوهام اینه که وقتی دارم پفک میخورم یهو تمام پفکا بریزه رو زمین...

بعد مامانم بیاد بگه ویدا! عزیزم دلم عیب نداره خوشگلم!خودم همشو جمع میکنم!

نمیدونی چه حالی میده!انگار به خر ینجه با دلستر هلو بدی!!!نیشخندبعدش

از خوشحالی بمیرم جنازمو ببرن تو سرد خونه ی عمودی!عینک

یادش بخیر بچه که بودم از این گودزیلاهایی که میبینی خیلی شیطونتر بودمنیشخند

با دختر خالم تو روضه با خودمون گلاب و بتادین برده بودیم وقتی چراغارو خاموش کردن

ما هم تو یه کاسه بزرگ اب و بتادین و گلاب قاطی کردیم بردیم جلو ملت اوناهم

دست میکردن توش میمالیدن به صورتشون چون فک میکردن گلابنیشخند وقتی چراغا

روشن شد همه داشتن قالی هارو از خنده چنگ میزدننیشخندقهقهه

هیچی دیگه جای بدش واسه من این بود که فهمیدن کار من بوده یه کتکی خوردم

که تو تاریخ نوشتننیشخند


tags:
۱۳٩٢/۱٢/٦ | ٩:۱٥ ‎ق.ظ | ویدا... | نظرات ()