حالم خوب یعنی میشه گفت خوب شدم از شنبه کلاسام شروع شد رفتم ولی انقدر

تو کلاسامون سرد بود به معنای واقعی کلمه هممون بیریک میرفتیم شوفا‍ژها خراب بود

کلاس اولمون که تموم شد با همه بچه ها رفتیم تو راهروی دانشگاه جلوی بخاری

تو سر کله هم میزدیم که زودتر گرم بشیم اون روز خیلی خوش گذشت بهم...

کلاسمون 22نفریم فقط 2تا پسر بین ما هست بقیه دختر. بچه های خوبین

کلاس ما اجبارن همه بچه هامون باید باهم باشیم چون رشته ما فقط تعدادمون

محدود نمیشه پراکنده وساعت کلاسامون باهم فرق کنه از این که همه با همیم

خوشحال بودانقدر کیف میکنم سر به سرهمه میزارمنیشخند مردم ازار هم خودتونیدنیشخند

خلاصه به دلیل برودت هوا وخرابی شوفاژ ها کلاسهارو خودمان تعطیل کردیممژه

روز شنبه بعد از کلاسم با دوستم رفتیم برج خرید کنیم یه مغازه بود

باور کنید وارد میشدی انگار رفتی دیسکو حال ادم بهم میزد پسره هی تبلیغ لباساشو میکردسبز
خوب منو دوستمم چادری هستیم یه پیرهنی برداشتم خیلی فشن بود


یهو پسره عین میمون پرید وسط حرفم گفت این لباس نامبر وان چنتاشو

به صورت انلاین فروختم فقط 2سایز مونده فقطم واسه پارتیو دیسکو جون میده

 

قیافم اینجوری شده بودخنثی


بعد بهش یه نگاه عاقا اندر صفیحی انداختم و گفتم به نظرتون به من

میاد من اهل دیسکو پارتی باشممنتظر 

بیچاره ری..... بود به خودش قیافش دیدنی بود نیشخند خیلی حال داد حالشو گرفتم

انقدر ازمون عذر خواهی کرد کم مونده بود بگه گو&خوردمقهقهه

هیچی ازش نخریدم گفتم میرم سایتتون نگاه میکن انلاین سفارش میدم واسم بیارید

معصومه داشت از خنده میترکید خودمم به زور خودم کنترل کرده بود منفجر نشمقهقهه

از اونجا اومدیم بیرون فقط میخندیدم بهش قیافشو شما هم میدید

میفهمیدین من چی میگمنیشخند

 

امروز از صب که بیدار شدم حس مریضی دارم بدنم درد میکنهخمیازه

یه چیزی خوشحالم کرد این که شر یه مزاحم انگار از سرم کم شده

دیگه نمیاد وبلاگم چرت پرت بگه بره اخیششششششششششششش

نمیدونم چی بگم متفکر

دیشب بازم خواب این پسررو دیدم نمیدونم چرا تو خواب انقدر التماسم میکنه

یعنی قرار تو واقعیت هم اتفاق بیفته خیال باطل

بخدا راس میگم دم صب هم دیدمشا هی بهم میگفت ویدا منو ببخش میدونم بهت

بدی کردم منم خر شده بودم باهاش حرف میزدم از خودم در تعجب بودمتعجب

تا بیدار شدم واسه مامانم تعریف کردم میدونید چی میگه!میگه دخترم تو بیشتر

از 200بار این خواب دیدی همش میری رو دور تکرار انقدر میشینی واسه خودت

رویا بافی میکنی شبا میاد تو خوابت بدتر حرص میخوری یه موقع دیدی 

تو خواب سکته کردی دور از جونت مردی.قیافم اینجوری شده بودخنثی

من تعبیرم چی بود مامان چی بودافسوس

چند روز هیچ کس بهم سر نزده درسته پست نزاشتم مطلبی نبوده ولی

بی معرفتا رفیقتون که هستم یه سر بزنید یه حالی بپرسید ببینید هنوز

در قید حیاط هستمخنثی

دیگر عرضی ندارم با همتون قهرمقهر

کلاس اول دبستان بودم سر درس (ص)وقتی داشتم مشقامو مینوشتم به ذهنم رسید

:ما تو زبان عامیانه میگیم بارون اما کتابیش میشه باران.پس صابون هم لابد صابان

میشه اصلش!!!از این نبوغ خودم خر کیف شدم همه مشقامو نوشتم صابان!!!

فرداش معلممون به شدت نبوغمو برد زیر سوالنیشخندخنثی

هرموقع میام وبلاگم 6 7 نفر میزنه انلاین چرا صداشون در نمیادمتفکر

یه اهنی یه اوهونی ابرو

هیچی هم نمیگن بنده خداها  فک میکنم فقط میان بازدید علمینیشخند

ادم بازدید علمی هم میره یه نظری میدها باز خودتون میدونیدیول


tags:
۱۳٩٢/۱۱/٢۸ | ۱:٢٧ ‎ب.ظ | ویدا... | نظرات ()